زنبور داری
زندگی زنبور عسل 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

صدای زیر سقف و زندگی مخفی زنبوران عسل

کشاورزی که به صداهای گاه و بیگاه سقف خانه اش مشکوک شده بود، با برداشتن پوشش سقف خانه با صحنه های زیر روبرو گردید!





.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/06/12ساعت 23:48  توسط علی سلطان بیگی  |  نظر بدهید

زنبور و علم هوا شناسی

زنبور و علم هوا شناسی

نهم خرداد  -  1391امروز ساعت دو و نیم بعد از ظهر در سیوان مرند بودم - هوا کمی ابری بود و زنبوران مثل روزهای قبل که حتی به حالت چشمه در می آمدند (چشمه اوج پرواز زنبوران و حمل گرده و شهد در ساعات ۲تا ۴ عصر  ) اصلا پرواز نمی کردند و کمی تعجب می آمد کسانیکه با زنبور کار می کنند می دانند که زنبوران  در هوای بارانی است که پرواز نمی کنند . ولی در هوای نیمه ابری مشکلی ندارند - بعد از یک ساعت کار هوا رو به خرابی رفت تا اینکه رعد ها شروع شدند و باران خوبی گرفت . این صحبت را همانطور که به شما هم عرض کردم به آقای  حاجی علی بابا  از زنبورداران قدیمی واز اهالی سیوان تعریف کردم . که ایشان گفتند زنبوردرس  هواشناسی را خوانده است و خاطره زیر را تعریف کرد :

من جوان بودم و پدرم مشهدی علی در همین سیوان کافه و غذا خوری داشت شخصی از اهالی تبریز به نام آقای موسوی ( یکی از مطبوعاتی های قدیم و تا آنجا که یادشان می آمد مسئول روزنامه ی کیهان آن زمان در تبریز ) زنبوران خود را به روستای  سیوان آورده بود .

یک روز بعد از ظهر ایشان زود از کار دست کشیده و وسایل خود را جمع و جور می کرد که پدرم متوجه شد و سئوال کرد آقا چرا بساط را زود جمع کردی ؟

آقای موسوی گفت که یا تگرگ می آید و یا باران سخت . پدرم با تعجب گفت آقا از غیب خبر می دهی ؟ گفت نه . من نه . خبرش را زنبوران  آوردند و ادامه داد که تمام زنبوران سراسیمه به کندو بر گشتند و من از آنجا فهمیدم که قرار است اینجوری بشود و طولی نگذشت باران با تگرگ شدید  رسید .

و چه تگرگ شدیدی برگی بر درختان نماند که هیچ ، یک گنجشک و سیغیر چینی ( سار )  هم  نماند و همه تلف شدند . تا آنجا که این زنبوردار بعد از چند روز از آنجا  که طبیعتی برای زنبورانش نماند به ییلاقی دیگر رفت .

برای این زنبوردار که قویا به رحمت ایزدی پیوسته اند از خدایش آمرزش می طلبیم . که جای تعجب است بدون کتاب و بدون این منابع  دانشگاهی که ما حالا در دست داریم رفتار زنبوران را خوب متوجه  شده بوده اند

اگر کتاب دانشمندان حشره و کسانیکه روی زنبور کار کرده اند  مطالعه کنیم آنها می گویند که زنبور چشمش طوری است که آفتاب را از زیر ابر می بیند و یا وقوع باران را حس می کنند

البته گاهی هم می شود که خود بنده دیده ام زنبورا ن گرفتار باران و تگرگ هم می شوند مثلا در حومه  سیه چشمه  ( روستای عبد الرزاق ) یکی می گفت بادی و طوفانی یک دفعه آمد و تمام زنبوران در حال پرواز را بر داشت و برد و از این بابت خیلی خسارت دیدیم

یا وقتی تگرگ می آید و دمای هوا یک دفعه افت می کند ( ده تا پانزده درجه ) اگرچه خود زنبوران طوری هم نشوند ولی تخمها و لاروهای آنها بر اثر سردی هوا صدمه می بینند و به اصطلاح تخمها سرما می خورند .

*** روز بعد از این صحبت و اطلاعات باارزشی که آقای حاج علی بابا عباس زاده اهل سیوان به ما داد دوباره پیش زنبوران رفتم و حاجی داشت خود را برای رفتن به مرند و مجلس ترحیم یکی از آشنایانش آماده می کرد . نیم ساعت بعد از او سری به زنبورهایش زدم کندویی در حال بچه دادن بود و برایش یک بچه گرفتم و این شد کادوی ما به ایشان بابت تعریف هواشناسی و زنبور ( ۱۱/۳/۹۱).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 21:3  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

واردات عسل از چین !

مدیرعامل اتحادیه سراسری زنبورداران ایران زمین با بیان اینکه سالیانه به طور متوسط در حدود 6 هزار کندو با زنبور عسل به کشورهای عراق، افغانستان و لبنان صادر می‌کنیم، از واردات 5 هزار تنی عسل بی کیفیت از چین توسط برخی شرکتهای دارویی و موادغذایی خبر داد.

عفت رئیسی سرحدی درخصوص میزان تولیدات عسل در سال گذشته اظهارداشت: با توجه به اینکه در سراسر کشور 5 میلیون و یکصد هزار کندو داریم که از این تعداد، 4 میلیون و 800 هزار عدد کندوی معمولی و در حدود 300 هزارکندوی بومی است، سال گذشته در حدود 50 هزار تن عسل برداشت کردیم.

وی اضافه کرد: با توجه به بارندگی‌های خوبی که ابتدای سال داشتیم، پیش بینی می کنم که میزان تولیدات‌مان درحدود 20 درصد نسبت به سال گذشته افزایش پیدا کند.

مدیرعامل اتحادیه سراسری زنبورداران ایران زمین با اشاره به اینکه سال گذشته در حدود 2500 تن صادرات عسل به کشور ترکیه و کشورهای حوزه خلیج فارس داشته ایم، گفت: سالیانه به طور متوسط در حدود 6 هزار کندو با زنبور عسل به کشورهای عراق، افغانستان و لبنان صادر می کنیم.

وی افزود: البته صادرات ما به صورت فله ای بوده است و اگر کارخانجات بسته بندی داشتیم، ارزش افزوده بیشتری عاید کشورمان می شد.

رئیسی در ادامه درخصوص میزان مصرف سرانه عسل در کشور گفت: متوسط میزان سرانه مصرف سالانه عسل در کشور 63 گرم است درحالی که متوسط میزان سرانه مصرف سالانه عسل درکشورهای توسعه یافته بیش از 2 کیلوگرم است. به گفته وی، قیمت هرکیلوگرم عسل مرغوب طبیعی بین 15 تا 22 هزار تومان است.

وی مطرح کرد: متاسفانه به دلیل اینکه ما به عنوان مسئول اتحادیه زنبورداران پس از تولید عسل هیچ نظارتی بر روی آن نداریم، پس نمی توانیم از ورود عسلهای تقلبی به بازار جلوگیری کنیم درحالی که به نظر می رسد دولت باید در راستای اجرای اصل 44 اختیارات بیشتری را به اتحادیه ها بدهد.

مدیرعامل اتحادیه سراسری زنبورداران ایران زمین گفت: با توجه به اینکه طبق قانون افزایش بهره وری واردات عسل به کشور ممنوع شده است اما متاسفانه شاهد واردات این محصول از کشور چین توسط برخی شرکتهای داروسازی و مواد غذایی به کشور هستیم.

وی اظهارداشت: این شرکتها در لوای مکمل‌های دارویی و غذایی سالیانه در حدود 4 الی 5 هزارتن عسل بی کیفیت به کشور وارد می کنند.

منبع: خبرگزاری مهر

برچسب ها: عسل ، واردات ، چين

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 19:22  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

کارخانه تولید موم آج دار در شهرستان چایپاره


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/04ساعت 0:4  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

کارخانه تولید موم آج دار در شهرستان چایپاره ( قره ضیا ’ الدین ) آذربایجان غربی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/04ساعت 0:1  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

اگر سر جعفر شکسته نمی شد چه بر سر ما می آمد ؟

فکر نمی کنم کله ی دوست شما بشکند و شما خوشحال بشوید ولی باور کنید فرق سر دوست ما شکست علاوه بر اینکه ما خوشحال بودیم او خودش بیشتر از ما شنگول بود اگر باور ندارید این داستان را گوش بدهید .

دهه 40 بود درزمستانی که گذشت تعدادی ازکندوهایم تلف شده بودند در آن سالها درمنطقه ُ کندو های زیادی بر اثر یک بیماری ناشناخته مردند . آخروقتی به یک حرفه عادت می کنی دل کندن ازآن سخت است . به قول معروف ( ائیله بیل کی ایتگیم ایتیب - مثل اینکه گمشده ای دارم ) .

در یکی از روزهای سخت و سرد زمستان با یکی ازدوستانم که اوهم کندوهایش را مثل من ازدست داده بود درته کافه ی چورس نشسته بودیم و درد دل می کردیم . تا رسیدیم به زنبور و کندو . اوهم مثل من فکر می کرد که نمی تواند بدون زنبورزندگی کند حال سود داشته باشد یا نه مهم نبود . آخرمعلوم نیست چرا آدم از حیوانی که او را نیش می زند خوشش بیاید ؟

به هر حال با اینکه زنبورداری یکی ار حرفه های ریسک پذیر در دنیا می باشد ولی دلیل هرچه هست تعدادی این شغل را دوست دارند .

صحبت با دوستم به اینجا رسید که گویا یک عده به مریوان کردستان می روند و از آنجا کندو خریده و کار زنبورداری را به روش نوینی گسترش می دهند روش نوین این بود که آنها کندوهای بومی و محلی کردستان را آورده و تبدیل به کندهای تخته ای می نمایند . چون کندوهای تخته ای که درب بازشو دارند و قشنگ می شود داخل کندو را دید نگهداریشان راحت هست وبه علت داشتن جمعیت زیاد محصول زیادی هم می دهند .

شنیده بودیم سالها قبل که برای اولین بار این کندو ها ( جعبه های دادانت ) را شخصی از اهالی سلماس از روسیه به ایران آورده است . البته ما این نوع کندو ها را دورادور دیده بودیم . ولی کار کردن با آن برایمان ناشناخته بود

تشویشی در دلمان افتاده بود- کم پولی ویا اصلا بی پولی - زمستان سخت - برف - مریوان - نبودن وسیله و جاده حسابی درآن احوال - مریوان کجا وما کجا ُ - بالاخره تصمیم گرفتیم علیرغم مشکلاتِ رفت و آمد درزمستان ، کمی از دوستان قرض گرفتیم و توکل برخدا  راه افتادیم .

چند روزی در کافه ای در مریوان ماندیم و شخصی بومی بود که به روستاهای اطراف مریوان می رفت و برای ما ازاهالی کندوهای کوزه ای می خرید این کوزه ها سفالی بودند عین کوزه ی آب  و یا سبدی بودند   که از چوبهای نازک بافته شده بودند و آنها را در یک جا جمع می کردیم تا اینکه بار مان تکمیل شد و یک ماشین باری کرایه کردیم و به هر زحمتی بود بار را زده به چورس برگشتیم .

(قبل از بافتن ترکه های چوب را در آب  خوابانده خیس می کنند ) .

و همانطور که مردم خانه های کاه گلی را خراب کرده و آجری می سازند وهمانطور که ذکر نمودم چون در آن برهه کندوهای الواری دادانی ( دادانت سازنده اولین کندوی مدرن ) تازه مد شده بود تصمیم گرفتیم تمام کندو ها ی خریداری شده را تبدیل به مدرن کنیم . و زود دست بکار شدیم تعدادی جعبه خریدیم و رنگ کردیم و سرانجام با گرم شدن هوا تمام کندوها تبدیل شدند ( کندوهای خالی شده ی سفالی چون زود شکسته می شدند از بین رفتند اما نمونه ی یک کندوی سبدی کوزه شکل را هنوز هم که هنوز است نگه داشته ام . (این سبد در این وب و وب زنبورداری ایران قابل شمشاهده است . راوی داستان  )

تابستان داشت می رسید وبایستی که کندوها رابه ییلاق می بردیم . منطقه ی ببجیک را انتخاب کرده (شهر ستان چالدران ) و در روستای ایسی سو مستقر شدیم ( همان روستایی که آب گرم معدنی و درمانی دارد ). اوایل کار همه چیز خوب بود و کندو ها پیشرفت خوبی داشتند خصوصا کندوهای سبدی قبلی خودمان . ولی یک دفعه ورق بر گشت و زنبوران از فعالیت باز ماندند .

بطوریکه کندو هاییکه خود را آماده زایش و بچه دادن می شدند برگشتند و به اصطلاح زنبورداران اوورساق شدند ( اوورساق حالتی است که وقتی هنگام اوج فعالیت کندوها و بچه دهی هست و زنبوران تعدادی شاخون درست مسی کنند که بچه بدهند در همین اوضاع ملکه قدیمی از لحاظ جثه خودش را کوچک نموده وتخمریزی را متوقف می کند اما بر اثر شرایط نا مساعد آب و هوا و کم شدن گل و گیاه یا بر اثر بارش تگرگ کندو نمی تواند به پیش برود یعنی در شرایطی قرار می گیرد که نمی تواند بچه بدهد و شاخون هایی که درست می شد تا کندو بچه بدهد خراب می شوند و خواه ناخواه ملکه باید به وضعیت قبلی باید بر گردد که تعدادی از ملکه ها نمی توانند این مسیر را بر گردند و تا اینجا که انتظار می رفت تعداد کندو ها بر اثر بچه دادن دو برابر و حتی بیشتر شوند از تعداد آنها کاسته می شد و خلاصه خسارت می دیدیم .

با دوستان تصمیم گرفتیم که ایسی سو را ترک کنیم . و لذا با کدخدای محل صحبت کردیم که آقا وضع ما نا مناسب است داریم کندو هایمان را از دست می دهیم و تنها راه اینست که کندوها را به ییلاقی که بهتر و سر سبز تر از اینجا باشد ببریم بنده خدا کدخدا ناراحت شد .

ما به کدخدا گفتیم که کلی ضرر کرده ایم با این حساب ما نمی توانیم بقیه ی پول اجاره زمین و مقدار عسلی که توافق کرده بودیم به را به شما بدهیم ( کًده پولی - کده پولی وجه اجاره استقرار کندو ها بود که به اهالی پرداخت می شد و هنوز هم این وجه پرداخت می شود - کلمه ی کده به زمین خالی و زمینی که کاشته نمی شود و می توان کندو ها را در آنجا چید گفته می شود. )

ما با دوستانمان به مناطق اطراف راه افتادیم و سر انجام به روستای بدولی منطقه ی آواجیق رسیدیم وبه علت سر سبز بودن آنجا را برای اسقرار کندوها مناسب دیدیم . مرحوم فرخ و دیگر ریش سفیدان آنجا را ملاقات کردیم و حال قضیه را تعریف کردیم و قرار شد با پرداخت مبلغی و کمی عسل کندو ها را به آنجا ببریم و مبلغی هم به عنوان بیعانه پرداخت نمودیم و به ایسی سو بر گشتیم .

کدخدا فردی منطقی بود و حرفی نداشت که بگوید و با حالتی پریشان ما را ترک کرد شاید او می دانست که عده ای از اهالی راضی به این کار نخواهند بود . و ما به آنها هم حق می دادیم بالاخره آنها هم داشتند ضرر می کردند .

داشت غروب می شد و ما هم یواش یواش وسایل را آماده می کردیم که با تراکتور بار را زده و راه بیفتیم . نگو تعدادی از اهالی که این خبر را از کدخدا شنیده ناراحت می شوند که آقا به ما مربوط نیست که شما سود می کنید یا ضرر باید پول کده را تمام و کمال پرداخت کنید . اما ما که زیان کرده بودیم و کمی از پول را قبلا پیشکی داده بودیم و تازه باید هزینه ی حمل دوباره کندوها و هزینه ی اجاره زمین جدید در منطقه ای دیگر را متحمل می شدیم پافشاری کردیم که قادر به پرداخت بقیه ی پول نیستیم .

هوا تاریک شده بود ( قاش قره لمیشدی ) دوستان و کمکی های ما داشتند حدود 200 الی 300 متر آنطرفتر کندو ها را بارتراکتور می کردند و ما مشغول صحبت با تعدادی از اهالی معترض بودیم که بلکه راهی برای حل این منازعه پیدا کنیم . حقیقت این بود که روستاییان از حق خود دفاع می کردند و حق هم با آنها بود ولی ما هم دستمان خالی بود نه محصولی فروخته بودیم و نه چیزی . حتی اگر می خواستیم آنها را راضی کنیم نمی شد و به قول معروف بخاطر یک تک قرانی معطل بودیم گوییه گولله آتیردیخ به آسمان گلوله در می کردیم ).

سر و صدای اهالی و ما زنبورداران قاطی هم شد و دعوی و مرافعه آغاز شد ................ . و سرانجام این بگو نگو ها را می شود حدس زد . خلاصه نمی دانم چطور شد که بر خلاف میل ما کتک کاری شروع شد و بیشتر از طرف آنها .

در میان کمکی های ما جوانی بود که ما قبلا یک پرده از زندگی اورا در قصه هایمان آورده ایم ( ماجرای خواستگاری  )  واو جوانی اگرچه کمب شلوغ پلوغ بود ولی سراپا غیرت بود . او با اینکه در این  کار زنبورداری ما سهمی نداشت و می دانست که اگر داخل این دعوا شود احتمال خطراتی برایش است اما او کسی نبود که به عافیت فکر کند .

ما به آنها گفته بودیم شما نزدیک ما و روستاییان  نیایید و دخالت نکنید که یک دفعه فکر کنند که شما  هم دارید مداخله میکنید وکار خرابتر می شود .

 تا اینجای کار  آنها مشغول بار زدن بودند ولی به نظر می آید چون او سر و صدای درگیری را شنیده تاب و تحملش تمام شده و قصد می کند به کمک ما بیاید و در سر راه خود یکی از چوبهای محکم چارداق را برداشته و به سمت ما می آید ولی معلوم نیست که جمشید یا به خاطر تاریکی و یا هل شدن چوبدستی خود را رستم گونه بر سر یک نفر فرود می آورد .

و ناگهان جعفر از دوستان خودمان فریاد می کشد  .پسر من جعفر را کشتی . اما دیگر نمی شد کاری کرد در اینگونه دعواها اصلا معلوم نمی شود که چه کسی می زند و چه کسی می خورد والقصه جعفر خودمان نقش زمین می شود . ما می دانستیم که ضربه آن جوان  کاری بوده و حتی احتمال از دست دادن جان جعفر می رفت .  ولی از یک طرف هم بفهمی نفهمی متوجه شدیم جعفر با این افتادن تصمیم گرفته است به این دعوا خاتمه دهد ناگفته نماند  خون از سر جعفر فوران می کرد و یکی از دوستانمان  که او هم دنیا دیده بود دو دستی  بر سرش می زد و رو به روستاییان گرفته و می گفت آقا کشتید . یکی از ما را کشتید.

 و بقیه ی داستان مشخص است روستاییان نمی دانستند که ضربه ناخواسته از طرف خودمان بوده است و زود به طرف جعفر شتافتند و از جعفر دلجویی می کردند که جعفر بیک .. جعفر بیک  .. ما از شما  چیزی نمی خواهیم بلند شوید و بار خود را بزنید بروید.

 اما جعفر می دانست که کار از محکم کاری عیب نمی کند باید این پرده ی  آخر را تمام میکرد ونقش خودش را بازی می کرد  لذا بی حرکت افتاده بود اصلا دور از جان مثل اینکه تمام کرده بود  . طوری که ما هم شک می کردیم که نکند او طوری اش بشود . خلاصه  کدخدا به اهالی گفت : آقا این چه کاری بود من که از اول گفتم این آدمها را ول کنید بروند . و دیگران هم با حرکات خود معلوم بود که دیگر کاری بکارمان ندارند که وقتی جعفر امان نامه را از دست آنها گرفت روی قلب خودش گذاشت یواش یواش به خودش آمد .  کمی پارچه را آتش زدیم و روی زخمش گذاشتیم و بعد هم سر اورا فوری باند پیچی کردیم

و ما کندوها را جمع کرده و کمی ناراحت و کمی راحت ایسی سو را به سوی بدولی  ترک کردیم .

اتفاقا کندوهای  قدیمی خودمان خوب کار کردند  . آن سال 9  (نه )هزار تومان از فروش عسل گیرم آمد هم بدهی های خودم را پرداختم و هم خاطره ی تلخ زخمی شدن  جعفر در ایسی سو از یادمان رفت

ولی اما از کندوهای تازه خریداری شده و تبدیل به جعبه شده هیچ خبری نشدهمان زمستان کندوهایمان تلف شدند که شاید کندوهای خریداری شد ه از کردستان آلوده بودند  و باعث شدند کندوهای سبدی خودم هم بمیرند بطوریکه فقط 7 کندوی نیمه جان برایم ماند و از بس که ناراحت بودم آنها را هم در بهار تحویل یکی از دوستان دادم تا  به ییلاق ببرد و خودم کنار کشیدم .

و آن جمله ی معروف مرحوم مش محمد حسین انصاری از زنبورداران قدیمی یادم آمد که می گفت : اگر کندوها یک سال به آدم عسل بخورانند . ده سال هم  چیزی نمی دهند .

با همه ی اینها این مسایل باعث نشد که من به زمین بخورم  هر چند موجب شد چند سالی از عمرم را بر خلاف میلم از نیش زنبوران دور باشم اما همان ایتگیم ایتمیشیدی  و دوباره تصمیم گرفتیم به هر ترتیب است دوباره برویم از زنبورداران دماوند (فکر می کنم آقای ابوالقاسمی ) که در دزفول مستقر بود کندو بخریم و دوباره قرض و قوله بار یباریم . که در فرصتی دیگر نقل خواهیم کرد .

(این داستان را آقای باقر سلطان بیگی تعریف کرده است )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/30ساعت 16:43  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

چرا زنبوران جلو سوراخ پرواز را با بره موم مسدود می کنند

موم گیری سوراخ پرواز با بره موم

اوایل تیر ماه بود یکی از همکاران خبر داد که در خیابان آبادانی و مسکن بچه درختی از درخت اقاقیا آویزان شده است ساعت پایان کار اداری بود زود وسایل برداشتم و رفتم و چون در شاخه ای کوتاه و نزدیک به زمین افتاده بود راحت گرفتم و شکل فوق مربوط به آن است . اما در این کندو  رفتار عجیبی دیدم سخت وحشی بود و سریع سوراخ پرواز را محدود کرد و با بره موم کوچکتر کردهمانطور که در عکس می بینید چند سوراخ کوچک باقی مانده است  این رفتار مربوط به کندوهای نسل ایرانی است یعنی مهاجم و ناساز گار و تند خو . در  ۲۰ سال اخیر من اینگونه کندویی انزوا طلب ندیده بودم چندین شان داخلش گذاشتم که زودتر شروع بکار کند ولی شانها را ول کرد و خودش از بالا موم می بافت اینجادیگر شکم به یقین تبدیل شد که این کندو وحشی تر است . بره موم صمغ درختان است و در پاییز که هوا رو به سردی می گذارد . زنبوران آن را از درختان جمع کرده و سوراخ و سمبه های جعبه های شکسته و فضاهای داخلی کندو را می پوشانند . البته یک بار دیدم که موشی در کف کندو افتاده و مرده و چون زور زنبوران نرسیده بود که آنرا از کندو بیرون بیندازند اجبارا روی آنرا با بره موم گرفته بودند تا هم بویش نیاید و هم از بیماری ها جلو گیری شود . این کندو در اثر دست کاریهای بنده و لجاجت و خوی تندش بی ملکه شد . .و مجبور شدم ملکه ای با تاخیر از جای دیگر بیاورم و در حال حاضر کندوی نیمه متوسطی است که امیدوارم از زمستان پیش رو جان سالم در ببرد . به هر حال اگر این کندو و نسلش باقی می ماند مطالب بیشتری از رفتارش را می فهمیدیم با همکاران قصد کردیم که از عسل آن در اربعین امسال صبحانه ای در محفل خودمانی فراهم آوریم . انشا ء الله که بشود .

*** خلاصه مطلب - مدتها بود که می خواستم این وسایل قدیمی از قبیل پیاله ها دودی و بره گیر  را معرفی کنم که به هر حال فرصتی یافتم و به قول خود عمل کردم  می دانستم که در مورد زنبور عسل هر روز هزاران صفحه نوشته می شود هر روز کشفیاتی جدید عرضه می شود اما از نوع آنچیزی که در نظر من بود چیزی نوشته نمی شود چون زنبورداری بنده وصل به :" آنروزهای داستانی " است و اگر من نمی نوشتم و و عکس این پیاله ها را به وب نمی آوردم ای بسا که در یکی از روزها دستی به پیاله ها بخورد و و این دوتا پیاله قدیمی که تنها سند بنده از زنبورداری قدیمی است از بین بروند ولی حالا می توانم نفس راحتی بکشم که این موارد را به یادگار گذاشتم .

موفق باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 22:31  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

کندو های بومی سبدی

آماده کردن کندوهای سبدی قبل از بچه گیری

کندوی سبدی

کندوی نرمه یا نه سرد و نه گرم ) شانها مورب هستند

کندوی گرم (یا راسته شان )

کندو ها به دونوع سرد بافت و گرم بافت تقسیم می شوند در کندوهای مدرن دادان یا لانگستروت ما می توانیم کندو ی جعبه ای را طوری طراحی کنیم که هم بدلخواه خود آنها را گرم کنیم یا سرد منظور از کندوی گرم صفحه شانها جلوسوراخ رواز قرارمی گیرد و از تبادلات هوایی زیاد بیرون و داخل کندو جلوگیری می کند اما اگر شانها بطور موازی با سوراخ پرواز قرار گیرند کندو سرد و تیره شان گفته می شود  . قبلا نیز گفته ام این سرد و گرم کردن کندو ها را بنده بومی اش کرده ام البته می توان داخل کندوی سبدی را با تغییر دادن تدریجی شانها هنگام شروع بکار بچه کندو از حالت تیره به راسته تغییر داد حال فرق تیره با راسته چیست  -

- بریدن کندوی راسته راحتتر است

- مرگ و میر در کندوی راسته هنگام بریدن عسل کمتر است

- شانهای راسته زیباتر و مشتری گیر هستند .

- در کندویی که راسته شان است زودتر و بهتر می توان از میزان فعالیت ملکه ( تخم گذاری ) و غیره باخبر شد و نیز چون شان کندوی تیره مستطیلی است با عسل های دیگر جعبه ای که دارای موم ایه (ورق مومی که زنبورداران جهت سرعت در عمل موم بافی و فعالیت بیشتر در کندو ها قرار می دهند .  ) قابل تشخیص نیست .

* حال سئوالی پیش می آید که کندوها چرا راسته و چرا تیره و نرمه می بافند ء

به نظر می آید اکثر زنبورهای قوی و با جمعیت زیاد تمایل به کندوی تیره یا سرد دارند و این موضوع طبیعی هم به نظر می آید چون در کندوی تیره تبادلات هوایی با بیرون کندو بیشتر است و کندو خنک تر می شود و در تابستان گرما زنبوران را اذیت نمی کند . و احتمال ریزش موم ها و شانها در کندو کمتر است .

کندوی تیره باف یا کندوی سرد

کندوی سرد یا تیره باف برداشت عسل از این نوع کندو سخت تر است. آیا جنس زنبور در انتخاب نوع کندو تاثیر دارد یا نه نمی دانیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 22:6  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

دودی یا توسی گیر

دودی یا توسی گیر

دودی وسیله ای است که می توان با آن کندو را آرام کرد و از روزی که بشر فهمیده است که زنبور از دود می ترسد توانسته  زنبوران را رام و زنبورداری کند . البته اکنون از اسید فرمیک یا مواد دیگر هم استفاده می کنند به هر حال این دودی یک وسیله ای قدیمی و ایرانی است که با گذاشتن تپاله گاو در آن و نیم سوز کردن آن زنبورها را آرام می کنند . البته هر چه قدر با کندو آرامتر رفتار کنیم و سرو صدا ایجاد نکنیم و کباسهای خوب بدون کرک و عطر و ادکلن بپوشیم کندوها بد اخلاقی نمی کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 20:45  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

ییاله های سفالی تغذیه زنبورعسل در قدیم

÷یاله های تغذیه کندوها

آنروزها در بهار از تغذیه دستی با شکر خبری نبود و در بهار شیره توت یا انگور (دوشاب ) در این پیاله ها ریخته می شد و دو الی سه بار کندوها تغذیه می شدند . البته باید گفت زنبوران شکر محلول را بیشتر از دوشاب ترجیح می دهند . زیبایی کاسه وادارم کرد که از داخل نقش و نگار آن نیز عکسی گرفته شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/19ساعت 20:34  توسط علی سلطان بیگی  |  آرشیو نظرات

بره گیر

بره گیر یا بره گیر وسیله ای که زنبورداران هنگام بچه دادن کندو از آن استفاده می کردند و جمعیت بچه را در آ« جمع می کردند و بعد به یک کندوی سبدی خالی خالی می کردند

 چه استادانه ساخته شده است ظرافتی که در آن بکار رفته است  نشان می دهد که مردم قدیم با عشق و علاقه ای به زنبورداری پرداخته اند . و به عنوان یک پیشه محسوب می شده است .

هنگام خرداد ماه که طبیعت سرشار از شهد و گل است زنبوران خود را برای زاد و ولد آماده می کنند وکندوهایی که قوی هستند  بخشی از جمعیت یک کندو همراه یک ملکه تازه متولد شده  از آن خارج شده و روی شاخه های درختان اطراف زنبور ستان می نشینند و یا اینکه اوج گرفته و محل را به قصد کوهها و جنگلها ترک می کنند  گاهی روی درختی که می نشینند این درخت آنقدر ارتفاع دارد که اصلا پایین آوردن بچه کندو ممکن نیست  . لذا زنبورداران برای حل این مشکل بره گیر را ساخته اند آنها از صبح جلو کندو ها می نشینند و هر گاه که احساس می کنند که کندو یی می خواهد بچه بدهد یک بره گیر را به درب سوراخ آن چفت کرده و زیر بره گیر دو چوب را که ضربدری به همدیگر میخ شده اند قرار می دهند و اینطوری دستشان آزاد می شود . و دنبال کار دیگری می روند . جالب است که بدانید زنبور هنگام بچه دادن وضعیت مشخصی دارد و از طریقه رفتار و پرواز آنها می شود حدس زد که قصد زادن دارد .

بعد که جمعیت بچه در بره گیر مستقر شد و کار زاییدن پایان یافت آنرا به یک کندوی سبدی خالی می کنند و این آغاز زندگی یک کلنی است و ایجاست که می شود گفت زنبوردار می تواند بٍچه بالی بخورد ( چون شانهای زنبور بچه سفید و تازه است عسل بچه از معرفیتی خاص بر خوردار است .

با توجه به اینکه زمانی طول می کشید تا کل جمعیت بچه از کندو خارج شده و در بره گیر جمع شود و یا ممکن بود همزمان چندین کندو در حال بچه دادن باشند لذا

 

بره گیر از جهتی دیگر

بره گیر از جهتی دیگر

بره گیر از نمایی متفاوت

بره گیر مخروط ناقصی بود که سر قاعده بزرگ آن یک تور سیمی می بستند که نور از آنجا وارد بره گیر می شد و وقتی احساس می شد که کندوی مادری می خواهد بزاید و علامت آن رقص زیبایی از تعدادی از زنبوران و سپس ملکه بود که پرواز کنان از سوراخ پرواز خارج شده و به هوا بر می خواستند و بدنبال آن تقریبا نصف جمعیت کندو بیرون می آمدند و چون قاعده کوچک بره گیر را به سوراخ پرواز می گرفتند راه خروج زنبوران مسدود شده و آنها اجبارا وارد بره گیر می شدند و در قسمت تور سیمی جمع می شدند بعد زنبور دار قاعده کوچک بره گیر را به داخل سبد جدید وارد می کرد و بره گیر را می تکاندند و تمام جمعیت و ملکه وارد این سبد خای شده و یک کندوی جدیدی اینطوری تشکیل می شد بعد زنبوردار ته کندوی جدید را با پوشال گرفته و آنرا به پیش کندوهای جدیدش می گذاشت و روی آنرا با خاک می پوشاند تا آفتاب مستقیم بر آن نتابد .

[ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 13:20 ] [ مجتبی عجم ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آرشيو مطالب
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ